گرد آوری داستان کوتاه آموزنده
روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد. بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحاشی کرد، تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت: مادمازل من لئو تولستوی هستم. زن که بسیار شرمگین شده بود، عذر خواهی کرد و گفت: چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟ تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید.
برچسب: ،
امتیاز دهید:
رتبه از پنج:
0
بازدید:
+ نوشته شده: ۵ آذر ۱۴۰۲ساعت: ۰۷:۳۶:۰۸ توسط:ابوالقاسم کذیمی موضوع: گردآوری داستان کوتاه آموزنده
نظرات (0)